اولین بار تو کلاس دیدمش یه چهره آرام و متین با لهجه شیرین بعد از کلاس تنها نشسته بودم کسایی که منو از قبل می شناختن خیلی با سردی باهام رفتار کردن و رفتن اما اون اومد پیشم مهربان و صمیمی گفت چرا تنها ن
دیشب خوابشو دیدم دنبال داداش تند راه می رفتم وارد یه مسجد شدیم مراسم ختم بود از در دیگش اروم خارج شدیم کلا در حال عبور بودیم از پشت شیشه در مسجد دوباره داخل رو نگاه کردم مراسم یه شهید جوان بود اومدم ب